لحظه های زیبای زندگی

There are moments in life when you miss someone
So much that you just want to pick them from
Your dreams and hug them for real

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود
که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید
و آرزوهای خود در آغوش بگیرید


When the door of happiness closes, another opens
But often times we look so long at the
Closed door that we don't see the one which has been opened for us

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
که دری که برایمان باز شده را نمی بینیم


Don't go for looks; they can deceive
Don't go for wealth; even that fades away
Go for someone who makes you smile
Because it takes only a smile to
Make a dark day seem bright
Find the one that makes your heart smile

به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری
به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست
به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند
چون فقط یک لبخند می تواند
شب سیاه را نورانی کند
کسی را پیدا کن که دلت را بخنداند


Dream what you want to dream
Go where you want to go
Be what you want to be
Because you have only one life
And one chance to do all the things
You want to do

هر چه میخواهی آرزو کن
هر جایی که میخواهی برو
هر آنچه که میخواهی باش
چون فقط یک بار زندگی می کنی
و فقط یک شانس داری
برای انجام آنچه میخواهی


May you have enough happiness to make you sweet
Enough trials to make you strong
Enough sorrow to keep you human and
Enough hope to make you happy

خوب است که آنقدر شادی داشته باشی که دوست داشتنی باشی
آنقدر ورزش کنی که نیرومند باشی
آنقدر غم داشته باشی که انسان باقی بمانی
و آنقدر امید داشته باشی که شادمان باشی


The happiest of people don't necessarily
Have the best of everything
They just make the most of
Everything that comes along their way

شاد ترین مردم لزوماً
بهترین چیزها را ندارند
بلکه بهترین استفاده را می کنند
از هر چه سر راهشان قرار میگیرد


The brightest future will always be based on a forgotten past
You can't go forward in life until
You let go of your past failures and heartaches

همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی در زندگی پیشرفت کنی
مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها نکنی


When you were born, you were crying
And everyone around you was smiling
Live your life so at the end
You’re the one who is smiling and everyone
Around you is crying

وقتی که به دنیا آمدی، تو گریه می کردی
و اطرافیانت لبخند به لب داشتند
آنگونه باش که در پایان زندگی
تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری
و اطرافیانت گریه می کنند


Please send this message to those people
(Who mean something to you (I JUST DID
To those who have touched your life in one way or another
To those who make you smile when you really need it
To those who make you see the
Brighter side of things when you are really down
To those whose friendship you appreciate

To those who are so meaningful in your life

 

این پیام را به کسانی بفرست
کهبرایت ارزشیدارند

به کسانی که به طرق مختلف در زندگیت تأثیر داشته اند
به کسانی که وقتی نیاز داشتی لبخند به لبانت نشاندند
به آنهایی که وقتی واقعاً ناامید بودی
دریچه های نور را نشانت دادند
به کسانی که به دوستی با آنها ارج می گذاری
و به آنهایی که در زندگیت بسیار پرمعنا هستند


Don't count the years, count the memories

سالها را نشمار، خاطرات را بشمار

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 هندو و عقرب

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...

هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند!

با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !!!

مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!

هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...

چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!

هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 راز !!!! ...

پرده، اندکی کنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت.

رازی به اسم درخت، رازی به اسم پرنده، رازی به اسم انسان.

رازی به اسم هر چه که می دانی. و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد.

و آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی، که هر سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود و از هر لحظه ای رازی می چکید.

در این سوی رازناک پرده، آدمیان سه دسته شدند.

گروهی گفتند: هرگز رازی نبوده، هرگز رازی نیست و رازها را نادیده انگاشتند و پشت به راز و زندگی زیستند. خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت.

و گروهی دیگر گفتند: رازی هست، اما عقل و توان نیز هست. ما رازها را می گشاییم. و مغرورانه رفتند تا گره راز و زندگی را بگشایند. خدا گفت: توفیق با شما باد، به پاس تلاشتان پاداش خواهید گرفت. اما بترسید که در گشودن همان راز نخستین وابمانید.

و گروه سوم اما، سرمایه ای جز حیرت نداشتند و گفتند: در پس هر راز، رازی است و در دل هر راز، رازی. جهان راز است و تو رازی و ما راز. تو بگو که چه باید کرد و چگونه باید رفت.

خدا گفت: نام شما را مومن می گذارم، خود، شما را راه خواهم برد. دستتان را به من بدهید. آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنان را از لابلای رازها عبور داد و در هرعبور رازی گشوده شد.

و روزی فرشته ای در دفتر خود نوشت: زندگی به پایان رسید. و نام گروه نخست از دفتر آدمیان خط خورد، گروه دوم در گشودن راز اولین واماند و تنها آنان که دست در دست خدا دادند از هستی رازناک به سلامت گذشتند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

شکست یک شخص نیست !!!! ...

یکی از مریدان شیوانا مرد تاجری بود که ورشکست شده بود.

روزی برای تصمیم گیری در مورد یک موضوع تجاری نیاز به مشاور بود.

شیوانا از شاگردان خواست تا آن مرد تاجر را نزد او آورند.

یکی از شاگردان به اعتراض گفت: اما او یک تاجر ورشکسته است و نمی توان به مشورتش اعتماد کرد.

شیوانا پاسخ داد:... شکست یک اتفاق است. یک شخص نیست!

کسی که شکست خورده در مقایسه با کسی که چنین تجربه ای نداشته است، هزاران قدم جلوتراست.

او روی دیگر موفقیت را به وضوح لمس کرده است و تارهای متصل به شکست را می شناسد.

او بهتر از هر کس دیگری می تواند سیاهچاله های منجر به شکست را به ما نشان دهد.

وقتی کسی موفق می شود بدانید که چیزی یاد نگرفته است!

اما وقتی کسی شکست می خورد آگاه باشید که او هزاران چیز یاد گرفته است که اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد می تواند به دیگران منتقل کند.

وقتی کسی شکست می خورد هرگز نگوئید او تا ابد شکست خورده است!

بلکه بگوئید او هنوز موفق نشده است

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آیا می‌دانید...

- آیا می‌دانید با هوش‌ترین زن دنیا 5 فوق‌لیسانس دارد و ضریب هوشی او 200 است و دنبال کار است.
- آیا می‌دانید اولین فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مسأله اقامت خارجی‌ها مطرح شد.
- آیا می‌دانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت.
- آیا می‌دانید ایرانیان در آمریکا فرهیخته‌ترین افراد جامعه امریکا هستند.
- آیا می‌دانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است.
- آیا می‌دانید حدود 250 ایرانی در ناسا محقق داریم.
- آیا می‌دانید کورش کبیر بر جهان حکومت می‌کرد و به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود.
- آیا می‌دانید سال 2001 در فرانسه سال ایران نام داشت.
- آیا می‌دانید اگر 3 قاره آسیا و امریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است.
- آیا می‌دانید فرشته‌ها با سرعت نور حرکت می‌کنند و زمان بر آن‌ها کند می‌شود.
- آیا می‌دانید انسان در سال 3000 قد متوسط 2 متر و 120 سال عمر و پوست قهوه‌ای خواهد داشت.
- آیا می‌دانید وزن 1 قاشق چایخوری از سیاه چاله‌ها 2 میلیارد تن است؛ بله 2 میلیارد تن.
- آیا می‌دانید یک سیاهچاله در کهکشان راه شیری است که هر ثانیه 1000 بار دور خود می‌چرخد.
- آیا می‌دانید ضریب هوشی انسان‌های معمولی بین 85 تا 105 است.
- آیا می‌دانید هر تار موی انسان می‌تواند تا وزن 100 گرم رشد کند.
- آیا می‌دانید بلندترین موی سر دنیا 6 متر است.
- آیا می‌دانید چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگاپیکسل است.
- آیا می‌دانید سریع‌ترین عنکبوت دنیا دارای سرعت
Km 16 در ساعت است که در افریقاست.
- آیا می‌دانید یک انسان نهایتاً می‌تواند با سرعت
Km 35 در ساعت بدود.
- آیا می‌دانید نوعی عنکبوت می‌تواند 300 برابر وزنش را بلند کند.
- آیا می‌دانید طول موج نور مرئی بین 700 - 400 نانومتر است.
- آیا می‌دانید خورشید کوچک‌ترین ستاره دنیا است.
- آیا می‌دانید وقتی به خورشید نگاه می‌کنید صحنه 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می‌کنید.
- آیا می‌دانید زمین در آغاز پیدایش خود 2000 بار بزرگ‌تر از حجم کنونی خود را داشته است.
- آیا می‌دانید مساحت سوراخ اوزون 34 میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه آمریکای شمالی است.
- آیا می‌دانید سالانه 3,1 میلیون مترمکعب چوب صرف چوب‌های غذاخوری در چین می‌شود.
- آیا می‌دانید ماموت‌ها که 10 هزار سال پیش منقرض شدند تا 6 سالگی شیر مادرشان را می‌خوردند.
- آیا می‌دانید جوانان هندی شادترین و جوانان ژاپنی افسرده‌ترین‌های جهانند.
- آیا می‌دانید مردم فیلیپین به بیش از 1000 لهجه سخن می‌گویند.
- آیا می‌دانید عمر مفید انسان‌ها در کف دستشان نوشته شده است، نگاه کنید. 63 = 18 - 81
- آیا می‌دانید مسن‌ترین انسان دنیا با 142 سال سن الان در ایران زندگی می‌کند.
- آیا می‌دانید به گفته صندوق پول جهان ایران در تورم رتبه 5 جهان است و تا چند سال دیگر البته 1 خواهد شد.
- آیا می‌دانید گران‌ترین کفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است.
- آیا می‌دانید گران‌ترین سینمای خانگی 210 میلیون تومان است.
- آیا می‌دانید گران‌ترین بلندگوی جهان 210 میلیون تومان قیمت دارد.

آیا می‌دانید
آیا می‌دانید شیرینی تنها مزه‌ای است که جنین در رحم مادر هم می‌فهمد.
آیا می‌دانید زنبور عسل 5 چشم دارد که 2 تا اصلی در بغل سر و 3 تا بر روی سر قرار دارد.
آیا می‌دانید 20 درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد.
آیا می‌دانید بهترین شکارچی در خشکی خرس قطبی است.
آیا می‌دانید خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود 3 متر است.
آیا می‌دانید در بین انواع خرس، خرس پاندا بزرگ‌ترین جمجمه را دارد.
آیا می‌دانید خرس با تمام سنگینی خود می‌تواند با سرعت 50 کیلومتر در ساعت بدود.
آیا می‌دانید حس بویایی خرس تقریباً 100 برابر قوی‌تر از انسان است.
آیا می‌دانید کوه‌های آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند می‌شوند.
آیا می‌دانید بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است.
آیا می‌دانید گرده گل هرگز فاسد نمی‌شود.
آیا می‌دانید دانشمندان دریافته‌اند که مورچه همچون انسان صبح‌ها خمیازه می‌کشد.
آیا می‌دانید ویروس عامل آنفلوآنزا بیش از 200 نوع دارد.
آیا می‌دانید هیتلر از مکان‌های بسته بسیار وحشت داشت.
آیا می‌دانید فنلاند از 179 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است.
آیا می‌دانید زنبور از بوی عرق بدش می‌آید و به کسی که بدنش بو دهد یا عطرزده باشد حمله می‌کند.
آیا می‌دانید رنگ سفید برای زنبور عسل آرامش دهنده و رنگ قهوه‌ای ناراحت کننده‌ است.
آیا می‌دانید بدن زنبورداران می‌تواند بیش از 100 نیش زنبور عسل را تحمل کند.
آیا می‌دانید زنبور بی‌نظمی را دوست ندارد، اگر جلوی کندوی آن‌ها بایستید به شما حمله خواهند کرد.
آیا می‌دانید سختی آب مشابه سختی بتن است.
آیا می‌دانید رعد و برقی به طول 6 و 1کیلومتر دارای برق کافی برای روشن کردن 1 میلیون لامپ است.
آیا می‌دانید هنگام صحبت برای بیان هر کلمه 72 ماهیچه به کار گرفته می‌شود.
آیا می‌دانید خون میگوها آبی رنگ است، عنکبوت‌ها خونی روشن و شفاف دارند.
آیا می‌دانید دانه نوعی درخت غول پیکر از خانواده کاج فقط 005/0 گرم وزن دارد.
آیا می‌دانید 85 درصد گیاهان در اقیانوس‌ها رشد می‌کنند.
آیا می‌دانید تنها چیزی که در اسید حل نمی‌شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می‌برد.
آیا می‌دانید زرافه تازه متولد شده 2 متر قد دارد.
آیا می‌دانید شما به طور متوسط 15000 بار در روز پلک می‌زنید.
آیا می‌دانید حدود 13 درصد مردم چپ دست هستند، این رقم در گذشته 11 درصد بود.
آیا می‌دانید دو سوم وزن بدن از آب تشکیل شده که 92 درصد خون 75 درصد مغز 75 عضلات از آب تشکیل شده‌اند.
آیا می‌دانید هر انسان می‌تواند 1 دقیقه نفس خود را حبس کند و رکوردش در جهان 8.5 دقیقه است.
آیا می‌دانید در 150 سال گذشته قد افراد در کشورهای صنعتی 10 سانت رشد داشته است.
آیا می‌دانید هر تکه کاغذ را نمی‌توان بیش از 9 بار تا کرد.
آیا می‌دانید 75 درصد جرم اتمسفر در 10 کیلومتر ضخامت پایین جو قرار گرفته است.
آیا می‌دانید تغییر فاصله زمین و خورشید تأثیری بر دما ندارد بلکه زاویه تابش خورشید مؤثر است.
آیا می‌دانید تبخیر از سطح خاک عمده‌ترین منبع هدر رفت آب به صورت تبخیر در ایران است.
آیا می‌دانید بر هر سانتی متر از سطح زمین 105 کیلوگرم هوا وجود دارد.
آیا می‌دانید در فصل زمستان در مناطق سردسیر لیمنوگراف از کار انداخته و از اشل استفاده می‌کنند.
آیا می‌دانید به ازای هر 1 درصد افزایش نمک محلول در آب 1 درصد از شدت تبخیر کاسته می‌شود.
آیا می‌دانید اگر تمام یخ‌های قطبی ذوب شوند آب دریاها 14 متر بالا می‌آید.
آیا می‌دانید بیشترین قربانیان سیل زنان و سپس کودکان هستند.
آیا می‌دانید در سال‌های آتی جنگ‌هایی بر سر آب در جهان رخ خواهد داد.
آیا می‌دانید ارتفاع تبخیر در باران 2 متر و ارتفاع متوسط بارندگی 24 سانت است.
آیا می‌دانید اعصابی که در بدن شما وجود دارند به اندازه فاصله زمین تا ماه است.
آیا می‌دانید درازترین ناخن دست دنیا مربوط به زنی امریکایی است که هر ناخن او 6 متر است.
آیا می‌دانید در یک سانتی متر از پوست شما 12 متر عصب و 4 متر رگ و مویرگ وجود دارد.
آیا می‌دانید رشد کودک در بهار بیشتر است.
آیا می‌دانید در آمریکا سالیانه 85 میلیون تن کاغذ مصرف می‌شود.
آیا می‌دانید اسب ماده 30 و اسب نر 36 دندان دارد.
آیا می‌دانید حس بویایی مورچه با حس بوبایی سگ برابری می‌کند.
آیا می‌دانید زمان لازم برای این که آب اقیانوس‌ها 1 دور در چرخه هیدرولوژیکی بچرخد 3000 سال است.
آیا می‌دانید این زمان برای یخ‌های قطبی 8000 سال و برای آب‌های زیرزمینی 5000 سال است.
آیا می‌دانید فقط از درصد از آب‌های زمین قابل استفاده برای آشامیدن است.
آیا می‌دانید آقایان روزانه 40 تار مو و خانم‌ها 70 تار موی خود را از دست می‌دهند.
آیا می‌دانید وزن اسکلت انسان بالغ 13 تا 15 کیلوگرم است.
آیا می‌دانید زرافه می‌تواند با زبانگش گوش‌هایش را تمیز کند.
آیا می‌دانید اسب‌ها در مقابل گاز اشک آور مصون‌اند.
آیا می‌دانید مساحت دریاچه ارومیه 6 هزار کیلومتر مربع و عمیق‌ترین جای آن 14 متر است.
آیا می‌دانید نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا می‌دهد.
آیا می‌دانید 200 ویروس شناخته شده که به دستگاه تنفس اثر می‌گذارند و باعث سرماخوردگی می‌شوند.
آیا می‌دانید دریای مدیترانه بین 3 قاره اروپا، آسیا و آفریقا قرار دارد.
آیا می‌دانید جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است.
آیا می‌دانید انسان اولیه و اجداد اولیه انسان هر دو در یک زمان در اروپا بودند.
آیا می‌دانید نوزاد بیش از 300 استخوان دارد که با رشد بعضی از آن‌ها به یکدیگر جوش می‌خورند.
آیا می‌دانید تقریباً یک سوم وزن یک زن و یک دوم وزن یک مرد را ماهیچه تشکیل می‌دهد.
آیا می‌دانید 30 برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون‌اند.
آیا می‌دانید با یک مداد می‌توان خطی به طول 56 کیلومتر کشید.
آیا می‌دانید عقرب‌ها تنها موجوداتی هستند که اشعه رادیو اکتیو تأثیری بر آن ها ندارد.
آیا می‌دانید عقرب‌ها دو دشمن دارند که یکی از آن‌ها یک نوع سار و دیگری مگس است.
آیا می‌دانید شیشه به ظاهر جامد است ولی مایعی است که با سرعت بسیار کند حرکت می‌کند.
آیا می‌دانید اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
آیا می‌دانید نور می‌تواند در یک ثانیه 7.5 دور دور زمین بچرخد.
آیا می‌دانید اگر تمام رگ‌های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا 000/97 کیلومتر می‌شود.
آیا می‌دانید سرعت صوت در فولاد 14 بار سریع‌تر از سرعت آن در هوا است.
آیا می‌دانید وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می‌نشیند به اندازه 2 میلیونیم میلیمتر خم می‌شود.
آیا می‌دانید فشار در مرکز خورشید تقریباً 700 میلیون تن بر 5/4 مترمربع است.
آیا می‌دانید طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.
آیا می‌دانید داغ‌ترین نقطه زمین در دالول اتیوپی است که دمای هوا در سایه 94 درجه است.
آیا می‌دانید 1 لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است.
آیا می‌دانید 60 درصد از ماهواره‌های جهان نظامی و 40 درصد بقیه غیرنظامی است.
آیا می‌دانید در هر ثانیه 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه
TV برخورد می‌کند تا تصویر را ایجاد کند.
آیا می‌دانید یک بیلیون برابر با میلیون ضرب در میلیون است.
آیا می‌دانید شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است.
آیا می‌دانید یک گالن روغن سوخته، می‌تواند تقریباً 1 میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند.
آیا می‌دانید خوردن 1 سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود.
آیا می‌دانید قدیمی‌ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به 9000 سال پیش بوده است.
آیا می‌دانید اسکیموها هم از یخچال استفاده می‌کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن.
آیا می‌دانید جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز، مانع از اشک‌ریزی شما می‌شود.
آیا می‌دانید در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.
آیا می‌دانید به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانواده‌های اشتباه داده می‌شوند.
آیا می‌دانید هیچ کس نمی‌داند چرا صدای اردک‌ها اکو نمی‌شود.
آیا می‌دانید سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش می‌رفته است.
آیا می‌دانید لئوناردوداوینچی 10 سال طول کشید تا لب‌های مونالیزا را نقاشی کند.
آیا می‌دانید وقتی پاهایت را آرام بالا بیاوری و به پشت بخوابی در ماسه فرو نمی‌روی.
آیا می‌دانید اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می‌برد!
آیا می‌دانید یک انسان 8 ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.
آیا می‌دانید سالی 500 شهاب سنگ به زمین برخورد می‌کنند.
آیا می‌دانید خورشید روزی 000/126 میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد.
آیا می‌دانید کوچک‌ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است (نانو).
آیا می‌دانید با دویدن می‌توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد.
آیا می‌دانید 56 درصد افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.
آیا می‌دانید برای تولید 1 لیتر بنزین 5/23 تن گیاه در گذشته مدفون شده است.
آیا می‌دانید هر 1 دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می‌شود.
آیا می‌دانید داوینچی با یک دست می‌نوشت و با دست دیگر نقاشی می‌کشید.
آیا می‌دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می‌کنند.
آیا می‌دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است.
آیا می‌دانید در ساخت برج ایفل 5/2 میلیون پیچ و مهره به کار رفته است.
آیا می‌دانید بینی انسان قادر به تشخیص 000/10 نوع بوی مختلف است.
آیا می‌دانید انرژی که خورشید در 1 ثانیه تولید می‌کند برای مصرف 1 میلیون سال زمین کافی است.
آیا می‌دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید.
آیا می‌دانید ما در طول زندگیمان 18 کیلو پوست می‌اندازیم.
آیا می‌دانید رنگ مورد علاقه 80 درصد آمریکایی‌ها آبی است!
آیا می‌دانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان می‌دهد یعنی باشه.
آیا می‌دانید در این دنیا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بیشتر است.
آیا می‌دانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می‌کشد تا سرد شوند.
آیا می‌دانید مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتی است که تلویزیون می‌بینید.
آیا می‌دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا می‌شوند.
آیا می‌دانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا 3 استفاده کنند بچه‌های آن‌ها تیزهوش می‌شوند.
آیا می‌دانید خورشید فقط 1 بر 000/40 جرم خود را از دست داده است.
آیا می‌دانید ایران 1018 شهر دارد.
آیا می‌دانید پر آب‌ترین رود ایران کارون در خوزستان است.
آیا می‌دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است.
آیا می‌دانید هر فردی در طول 24 ساعت 23 هزار بار نفس می‌کشد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمز موفقیت !!!! ...

" آنتونى رابینز"

این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. امیدوارم که برای شما و من مؤثر واقع شود!

6 دقیقه وقت دارید:

حتی اگر خرافاتی نباشید، توصیه های خوب و قدرتمندی لابه لای این خط ها وجود دارد. این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است و تا بحال 10 بار در سرتاسر جهان فرستاده شده است .

این پیام را نگه ندارید .

6 دقیقه همه ی کارهایتان را کنار بگذارید . این مساله کاملاً واقعیت دارد، حتی اگر خرافاتی، کافر یا بی ایمان نباشید .

یک به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

دو با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

سه همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .

چهار وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .

پنج وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

شش قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

هفت به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

هشت هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

نه عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

ده در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

یازده مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

دوازده آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

سیزده وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟

چهارده به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

پانزده وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .

شانزده وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

هفده این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

هجده اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .

نوزده وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

بیست وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .

بیست و یک زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد!

 

 

همه ما خودمان را چنین متقاعد میکنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:
شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت کنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج کنیم

 

فکر میکنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم

 

و خسته میشویم وقتی:
می بینیم رییسمان نمی فهمد
زبان مشترک نداریم
همدیگر را نمی فهمیم
می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر کنیم ...
با خود میگوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :
رییسمان تغییر کند، شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر کنیم
بدنبال دوستان تازه ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض کند،یک ماشین شیکتر داشته باشیم، بچه هایمان ازدواج کنند،
به مرخصی برویم و در نهایت بازنشسته شویم....
حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.


اگر الآن نه، پس کی؟
زندگی همواره پر از چالش است.
بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.
خیالمان میرسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع میشود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند:
مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنیم، کاری که باید تمام کنیم،
زمانی که باید برای کاری صرف کنیم، بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و ...
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می‌شناسیم.
این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم که جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد.
خوشبختی، خودٍ همین جاده است.. پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم.
برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم:
در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن، افزایش وزن، شروع به کار، مهاجرت، دوستان تازه، ازدواج، شروع تعطیلات، صبح جمعه، در انتظار دریافت وام جدید، خرید یک ماشین نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاییز و زمستان، اول برج، پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد و...
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.
هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.
زندگی کنید و از حال لذت ببرید.


اکنون فکر کنید و سعی کنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
-1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید..
-2.. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.
-3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟
-4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.
نمیتوانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشکل است، اینطور نیست؟
نگران نباشید، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد..
روزهای تشویق به پایان میرسد!
نشانهای افتخار خاک می گیرند!
برندگان به زودی فراموش میشوند!
اکنون به این سؤالها پاسخ دهید:
-1. نام سه معلم خود را که در تربیت شما مؤثر بوده‌اند ، بگویید.
-2. سه نفر از دوستان خود را که در مواقع نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید.
-3. افرادی که با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.
-4. پنج نفر را که از هم صحبتی با آنها لذت میبرید، نام ببرید. حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟
افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند ....
آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهایی که در همه شرایط، کنار شما میمانند ...
کمی بیاندیشید. زندگی خیلی کوتاه است.


شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمیدانید؟
اجازه دهید کمکتان کنم.
شما در زمره مشهورترین نیستید...،
شما دوستان از جمله کسانی هستید که برای درمیان گذاشتن این پیام در خاطرمن بودید.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

افتخار ایران...

با آثار و مدارک گرانبهایی که در بسیاری از نقاط ایران زمین هنوز موجود است، به جرأت می توان ایرانیان را از اولین گرافیست هایی نامید که از طرح ها و نمادهایی با معنا و مفهوم گرافیک حرفه ای و مدرن امروزی بهره می بردند.

 

یکی از اولین این آرم ها (به معنای امروزی) نماد (Fravahar) یا آرم زرتشتیان می باشد. در اینجا به نقد و تفسیر این آرم می پردازیم:

 

• نیمه بالایی این موجود یک انسان است؛ پیرمردی به معنای پخته بودن، تجربه، کهن، راست قامت و پیر معلم.

 

• جهت نگاه پیرمرد به سمت راست است (اگر به طور معمول بالا را «شمال» فرض کنیم، سمت راست «خاور» می شود) جایی که خورشید طلوع می کند و منبع نور و روشنایی و دانش است؛ پشت به سوی تاریکی و نادانی.

 

• دست راستش را به معنای عبادت و دعا به سمت آسمان بلند کرده.

 

• در دست چپش حلقه عهد با اهورامزدا قرار دارد و نشان موظف بودن به پیمان با خداست. (در قدیم زمانی که دو نفر با هم پیمانی می بستند، این حلقه را با دست چپ خود می گرفتند؛ کاری که امروزه همه جهانیان در هنگام عقد ازدواج حلقه یی را بر انگشت دست چپ خود می کنند).

 

• وجود دو بال به معنای پرواز به سوی آسمان و صعود به قله های مینوی است. بال به معنای نیروهای مثبت است که اگر انسان از آنها بهره بگیرد می تواند صعود کند.

 

• هر بال از سه ردیف پر تشکیل شده که درجه بندی نکات مثبت است: هومت – هوخت – هورشت (پندار نیک – گفتار نیک – کردار نیک). با این نکات مثبت است که انسان می تواند به اوج برسد.

 

• حلقه میان تنه به معنای کره خاکی (ایرانیان آن زمان به گرد بودن کره زمین واقف بودند) و گردش روزگار است؛ و همچنین یک دوره عمر انسان که می بایست طی شود.

 

• دم این پرنده نیز از سه ردیف پَر تشکیل شده که درجه بندی نکات منفی است: دژمت – دژوخت – دژورشت (پندار بد – گفتار بد – کردار بد). انسان با نکات منفی به دنیا می آید، ولی یک انسان الگو می بایست تمامی نیرو های منفی را مهار کرده و تحت کنترل خود بگیرد تا همانند یک دم پرنده برای پرواز از آنها استفاده کند (یک پرنده بدون دم نمی تواند پرواز کند!).

 

• دو نوار دو طرف نماد به معنای دو نیروی سپنتا مینو (مثبت) و انگره مینو (منفی) که همواره انسان با این دو قطب به دنیا می آید و میان این دو قطب درگیر است.

 

این است فرهنگ ایران

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فــقـــر چــیــســـت؟ !!!! ...

- فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

 

- فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

 

- فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

 

- فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

 

- فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

 

- فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

 

- فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

 

- فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

 

- فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

 

- فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

 

- فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

 

- فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

 

- فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

 

- فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

 

- فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

 

- فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

 

- فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

 

- فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

 

- فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

 

- فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

10 نکته که باید از ژاپنی ها آموخت : (سونامی)

1) آرامش
   
حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.

2) وقار
   
صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.

3) توانمندی
   
بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

4) رحم و شفقت
   
مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.

5) نظم
   
غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.

6) ایثار
   
پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.

7) مهربانی
   
رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.

8) آموزش
   
از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.

9) وسایل ارتباط جمعی
   
در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.

10) وجدان
   
هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شگفت انگیزترین مغزها دنیا

Ramon Campayo

این آقای اسپانیایی سریعترین ذهن دنیا را دارد. او می تواند ۱۷ رقم را در نیم ثانیه و ۴۶ رقم باینری را در یک ثانیه به خاطر بسپارد.

چهل و شش رقم باینری چیزی شبیه این است:

۰۰۱۱۰۱۱۱۰۱۰۱۰۰۱۱۱۰۱۰۰۰۱۰۱۱۱۰۱۰۰۱۰۰۱۰۱۰۱۰۰۱۰۰۰۱۱

شما در مدت یک ثانیه چند رقم از عدد باینری بالا را حفظ می کنید؟!

Daniel Tammet

این یکی خیلی عجیب است. آقای Daniel Tammet اعداد را شبیه رنگ می‌بیند. این ویژگی که Synesthesia نامیده می‌شود فقط در مورد اعداد نیست بلکه افرادی مشاهده شده‌اند که صدا را به صورت رنگ می‌بینند. توضیح دادن این حالت برای افرادی که درکی از موضوع ندارند مشکل است. خیلی سخت می‌شود تصور کرد عده ای صداها را به صورت رنگ ببینند یا اعداد را به صورت رنگ حس کنند و اعمال ریاضی را مانند ترکیب رنگ انجام دهند.

این فرد با استفاده از همین ویژگی می تواند ریشه سوم صدها مرتبه اعشاری ارقام را بدون هیچ تلاشی محاسبه کند و ۲۲٫۵۱۴ رقم از عدد پی را در ۵ ساعت بگوید.

وی به ۱۰ زبان زنده دنیا مسلط است و در کمتر از یک هفته توانسه ایسلندی را به زبانی سلیس و روان صحبت کند.

این درحالی است که او در چهار سالگی دچار حملات صرع میشد و در بیست و پنج سالگی معلوم شد دچار سندرم اسپرگر (نوعی در خود ماندگی که در مرحله ضعیفی قرار دارد و تشخیص آن سخت است) است.

وی موضوع فیلم

The Boy With The Incredible Brain (پسری با مغزی باورنکردنی) نیز است که در سال ۲۰۰۵ پخش شد.

Orlando Serrell

مغزهای شگفت انگیز دنیا

او هیچ توانایی خاصی قبل از اینکه سرش در ۱۷ آگوست ۱۹۷۹، در سن ده سالگی با چوب بیس بال برخورد کند نداشت. روی او هیچ معاینه پزشکی انجام نشد چون او به پدر و مادرش در مورد ضربه ای که هنگام بازی به سرش وارد شده بود نگفت و مدتها سر درد را تحمل کرد. اما سر انجام سر درد وی تمام شد و او فهمید قابلیت عجیبی در محاسبات تقویمی دارد. او حتی می تواند آب و هوا و تفاوت درجه دمای روزها را به خاطر بیاورد.

اورلندو در حال حاضر سرایدار WalMart است.

Derek Paravicini

او در ۲۵امین هفته (حاملگی طبیعی ۴۰ هفته است) حاملگی مادرش با وزنی حدود ۷۰۰ گرم، نابینا و مبتلا به اوتیسم (در خود ماندگی) به دنیا آمد.

مغزهای شگفت انگیز دنیا

درک نمی تواند سمت چپ و راست خودش را بشناسد، حتی قادر نیست تا ۱۰ بشمارد ولی وی نابغه موسیقی ست. او می تواند هر قطعه موسیقی را بدون اشکال با پیانو بنوازد.

Kim Peek

ظاهرا نابغه‌های عجیب و غریب بیشترشان مبتلایان به اوتیسم هستند. فیلم Rain Man (مرد بارانی) را دیده‌اید؟ بازی داستین هافمن شاهکار است.

اگر فیلم را دیده‌اید باید بگویم داستین هافمن نقش Kim Peek را بازی می‌کند و شخصیت Raymond Babbitt الهام گرفته از وی است. داستین هافمن برای ایفای هرچه بهتر نقش با پیک ملاقات می‌کند و نتیجه آن فیلمی‌ست که توانست اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی ،بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر مرد را نصیب خود کند.

کیم پیک کیست؟ وی متولد ۱۱ نوامبر ۱۹۵۱ و لقب “نابغه بزرگ” رو از آن خود کرده است.

مغزهای شگفت انگیز دنیا

وی دارای حافظه تصویری یا فوتوگرافیک است. او تمام کد پستی‌های آمریکا را حفظ است. وی می تواند همزمان دو صفحه کتاب را بخواند. در واقع هر صفحه را یک چشم می‌خواند و خواندن هر صفحه حدود ۸ ثانیه برایش وقت می برد. به همین ترتیب او ۱۲۰۰۰ کتاب را در طول عمر خود خوانده است.

البته باید گفت او به اوتیسم گرفتار نبوده بلکه به نوعی نارسایی ذهنی شبیه به اوتیسم مبتلا بوده است.

پیک در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۹ در سن ۵۸ سالگی فوت کرد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 چرا وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

 

استادى از شاگردانشپرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیمداد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى کهخشمگین هستند صدایشان را بلندمی‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرىکردند و  یک از آنها گفت چون درآن لحظه، آرامش و خونسردیمان را ازدست می‌دهیم.

استاد پرسید:اینکه آرامشمان را از دست می‌دهیمدرست است امّا چرا با وجودى که طرفمقابل کنارمان قرار دارد دادمی‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداىملایم صحبت کرد چرا هنگامى کهخشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدامجواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاىهیچکدام استاد را راضىنکرد.سرانجام استاد چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگرعصبانی هستند، قلب‌هایشان ازیکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌هابراى این که فاصله را جبران کنندمجبورند که داد بزنند. هر چه میزانعصبانیت و خشم بیشتر باشد، اینفاصله بیشتر است و آن‌ها بایدصدایشان رابلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دونفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقىمی‌افتد آنها سرهم دادنمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى باهم صحبت می‌کنند. چرا؟ چونقلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.


استاد ادامه داد: هنگامى کهعشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چهاتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرفمعمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط درگوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان بازهم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن همبی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگرنگاه می‌کنند. این هنگامىاست که دیگر هیچ فاصله‌اى بینقلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 زندگی کوتاه است، قواعد را بشکن  !!!! ...

Every sixty seconds you spend angry, upset or mad, is a full minute of

happiness you'll never get back

هر 60 ثانیه ای را که با عصبانیت، ناراحتی و یا دیوانگی بگذرانی، از دست دادن

یک دقیقه از خوشبختی است که دیگر به تو باز نمیگردد

 

Life is short, Break the rules, Forgive quickly, Kiss slowly, Love truly

Laugh uncontrollably, And never regret anything that made you smile

زندگی کوتاه است، قواعد را بشکن، سریع فراموش کن، به آرامی ببوس، واقعاً عاشق

باش، بدون محدودیت بخند، و هیچ چیزی که باعث خنده ات میگردد را رد نکن

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 نصایح بسیار زیبای زرتشت !!!! ...

 

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب کن

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اگر شما بودید چه می کردید؟


بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:


افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.

فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.

پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.

نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن

دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24.

با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:

دنیا 115 / آخرت 115

ملائک 88 / شیطان 88

زندگی 145 / مرگ 145

سود 50 / زیان 50

ملت (مردم) 50 / پیامبران 50

ابلیس 11 / پناه جستن از  شر ابلیس 11

مصیبت 75 / شکر 75

صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧

مسلمین ۴١ / جهاد ۴١

طلا 8 / زندگی راحت ٨

جادو ۶٠ / فتنه ۶٠

زکات ٣٢ / برکت ٣٢

ذهن ۴٩ / نور ۴٩

زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵

آرزو ٨ / ترس ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ /  تبلیغ کردن ١٨

سختی ١١۴ / صبر١١۴

محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴

مرد ٢۴ / زن ٢۴

همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:

نماز   ماه ١٢، روز ٣۶۵

دریا  ٣٢، زمین (خشکی) ١٣

دریا + خشکی = 45=13+32

دریا = %1111111/71= 100 × 45/32

خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13

دریا + خشکی = % 00/100

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 %  از کره زمین را فراگرفته است.

آیا همه اینها اتفاقی است؟

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند.

این متن را برای همه دوستان و مسلمانانی که می‌شناسید بفرستید.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مــــَــکــر زنان !

آورده اند که مردی بود که پیوسته تحقیق مکرهای زنان میکرد و از غایت غیرت هیچ زنی را محل اعتماد خود نساخت و کتاب "حیل النساء"(مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد.
روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ایی مهمان شد مرد خانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفات آغاز نمود مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد به مطالعه کتاب مشغول شد.
زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک برون نتوان آوردو مکرهای زنان در حد حصر نیاید پس تیر غمزه در کمان ابرو نهاد و بر هدف دل او راست کرد واز در مغازلت و معاشقت در آمد چنانکه دلبسته او شد در اثنای آن حال شوهر او در رسید.
زن گفت : شویم آمد وهمین آن هر دو کشته خواهیم شد مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز و در آن صندوق رو.
مرد در صندوق رفت! زن سر صندوق قفل کرد . چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز خود خبر هست؟
گفت نه بگوی.. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بد اشارت کردم مرد غافل بود:چینه دید و دام ندید به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشق بازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید ساعتی در هم آمیختیم! هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی! زن این میگفت و شوهر او میجوشید ومیخروشید وآن بیچاره در صندوق از خوف میگداخت و روح را وداع میکرد.

پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی!!
مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچیک نمیباخت مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد که بگوید *یادم * و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش *
مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت :"لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی.
پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوشدل کرد چندانکه شوهرش برون رفت .در صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟
گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیل شما زیادت از آن است که در حد تحریر در آید

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یادم میاد...

کلاس پنجم (دبیرستان) که بودم پسر درشت هیکلی درته کلاسمامی نشست که برای من مظهر تمامچیزهای چندش آور بود ، آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود ، دوم اینکه سیگار میکشید و سوم ، که از همه تهوع آور بود ، اینکه در آن سن و سال ، زن داشت !

چند سالی گذشت یک روز که باهمسرم ازخیابان می گذشتیم ، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زنداشتم ، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

دکترشریعتی

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مـــــرد بی جنبه !!! ...

مردی می‌خواست زنش را طلاق دهد.

دوستش علت را جویا شد و او گفت: این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض کند.

مرا وادار کرد سیگار و مشروب را ترک کنم..

لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، در سهام سرمایه‌گذاری کنم و حتی ...

مرا عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم!

 

دوستش گفت: اینها که می‌گویی که چیز بدی نیست!

 

مرد گفت: ولی حالا حس می‌کنم که دیگر این زن در شان من نیست!

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم های بزرگ، آدم های متوسط و آدم های کوچک !!! ...

 

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند

آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

 

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های کوچک بی دردند

 

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

 

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

 

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

 

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های کوچک مسئله ندارند

 

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

لیاقت عشق

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.

شیوانا با تبسم گفت:” اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟”

شاگرد با حیرت گفت:” ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟”

شیوانا با لبخند گفت:” چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی. بگذار دخترک برود!

این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!”

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خودم را هفت بار سرزنش کردم: 

مرتبه نخست , وقتی که سعی کردم از راه دورویی به بزرگی برسم.

مرتبه دوم , وقتی در مقابل افلیجان لنگیدم.

   مرتبه سوم , وقتی که میان سخت و آسان ,آسان را انتخاب کردم.                                         

   مرتبه چهارم , وقتی که اشتباه کردم و خودم را با اشتباه دیگران دلداری دادم.   

   مرتبه پنجم , وقتی که از ضعف سست شده بودم و سستی خود را به توانمندی تبدیل کردم.

    

   مرتبه ششم ، وقتی که دنباله های خود را از کثافت های دنیا جمع کردم.


مرتبه هفتم , وقتی که در مقابل خداوند به مناجات و راز و نیاز ایستادم و فکر کردم که دعا فضیلتی در خور اوست. 

      

(جبران خلیل جبران)

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 متن سنگ قبر بزرگان


متن سنگ قبر پروین اعتصامی

آین که خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است



متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من م

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم




متن سنگ قبر کوروش کبیر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر



متن سنگ قبر فریدون مشیری

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین



متن سنگ قبر فردین

بر تربت پاکت بنشینم غمناک

کوهی زهنر خفته بینم در خاک

از روح بزرگ هنریت فردین

شاید مددی به ما رسد از افلاک



متن سنگ قبر بابک بیات

سکوت سرشار از ناگفته هاست

 


متن سنگ قبر خسرو شکیبایی

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد



متن سنگ قبر حافظ


بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود



متن سنگ قبر شاپور

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست......



متن سنگ قبر سهراب سپهری

به سراغ من اگر می آیید

نرم وآهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من



متن سنگ قبر منوچهر نوذری

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی



متن سنگ قبر وینستون چرچیل

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست



متن سنگ قبر اسکندر مقدونی

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود



متن سنگ قبر نیوتن

ظبیعت وقوانین طبیعت در تاریکی نهان بود


خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید.....

وهمه روشن شد



متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)

141562353589793238462633862279088/3 (توضیح : عدد پی
л تا سی رقم اعشار)



متن سنگ قبر فرانک سیناترا (بازیگر و خواننده)

بهترین ها هنوز در راهند....

انسانهای بزرگ واقعا" بزرگند



متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده)

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن

ای مرگ

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش !!! ...

این مطلب را که بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است دوستی که به ما لطف زیادی دارد برایمان فرستاده

و توصیه کرده که همه زوج‌ها این نامه را چندین بار و نه به‌تنهایی که با هم و در کنار یکدیگر‌ بخوانند.

برای دوست عزیزمان آرزوی خوشبختی و همراهی همیشگی می‌کنیم و این نامه را به همه زوج‌های ایرانی تقدیم می‌کنیم.

 

نادر ابراهیمی (۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )،

داستان ‌نویس معاصر ایرانی است،

او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است.

 

همسفر!

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند خواهش می‌کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقا مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه ‌مان یکی و رویاهامان یکی.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است

 

عزیز من!

دو نفر که عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی

رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله

علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافی است.

عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای

تبدیل شدن به دیگری نیست .

من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود

شدن یکی در دیگری.

 

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد .

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم..

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم

،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل .

اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .

سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم .

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا

آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و

افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.

من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و

عقاید هم را نپذیریم.

بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم

 

عزیز من!

بیا متفاوت باشیم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زندگی را نخواهیم فهمید!

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم
فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم
فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.

زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم
فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم
فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم
فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم
فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.

زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر
از عاشق شدن تفره برویم
فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل‌بستن بهراسیم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم
فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم.

فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید در دستمان است
هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد.
شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند.
گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود‌ و نه کلید دیگر است.
یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند.
از روی همین زمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیشتر آشنا می‌شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم..

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انسان از دیدگاه ارقام

به خوبی آگاهید که ارقام هیچگاه دروغ نمی گویند.پس نگاهی به ارقام آتی بیندازید تا ببینید ساعات و روزهای خود را چگونه تلف می کنید.

توضیح:ارقام مربوطه توسط پزشک مشاور تهیه و جملگی تقریبی هستند.پس به جزییات توجه نکرده و به پیام اصلی این ارقام اندیشه کنید.

کارکردن:
یک انسان در طول روز به طور نسبی 10 ساعت کار می کند اعم از تحصیل ، یا خانه داری.
یک روز = 10 ساعت
یک سال = 3650 ساعت
60
سال = 219000ساعت > 9125 شبانه روز > 304 ماه > 25 سال

یعنی شما در طول 60 سال عمر خود 25 سال به طور شبانه روز به کارکردن اشتغال داشته اید !

خوابیدن:
یک روز = 8 ساعت
یکسال= 2920 ساعت
60
سال = 175200 ساعت > 7300 شبانه روز > 243 ماه > 20سال

یعنی شما در طول 60 سال عمر خود 20 سال به طور شبانه روزی در حالت افقی یعنی خواب – تشریف داشته اید !

غذا خوردن:
یک روز = 1 ساعت
یک سال = 365 ساعت
60
سال = 21900 ساعت > 912 شبانه روز >30 ماه > 2/5 سال

یعنی شما در طول 60 سال عمر خود <<دو سال و نیم>> به طور شبانه روزی در حالت غذا خوردن به سر برده اید !


آبریزگاه (دستشویی):
یک روز = 30 دقیقه
یک سال = 10950 دقیقه > 182 ساعت
60
سال = 10920 ساعت > 455 شبانه روز > 15 ماه > 1/5 سال

یعنی شما در طول 60 سال عمر خود <<یک سال و نیم>> به طور شبانه روزی در آن حالت جالب ! در آبریزگاه به سر برده اید !

اکنون ببینیم حاصل این ساعات چیست ؟
اگر روزی 3 کیلو مدفوع کرده باشید:

یک روز = 3 کیلو
یک سال = 1095کیلو
60
سال = 65700 کیلو

یعنی شما در طول 60 سال طول عمر خود <<65700 کیلو>> مدفوع کرده اید !

اگر روزی 2 لیتر ادرار کرده باشید:
یک روز = 2 لیتر
یک سال = 730 لیتر
60
سال = 43800 لیتر

یعنی شما در طول 60 سال عمر خود <<43800 لیتر>> ادرار تولید کرده اید.

حاصل کلام:
اگر شما 60 سال عمر کنید:
 25 -
سال - به طور شبانه روزی-کار کرده اید.
20 -
سال - به طور شبانه روزی-خوابیده اید.
 2/5 -
سال - به طور شبانه روزی - مشغول خوردن بوده اید.
 1/5 -
سال - به طور شبانه روزی - در حال ادرار یا مدفوع کردن بوده اید.

اکنون از خود سوأل کنید:
--
در طول عمر خود چند ساعت به مطالعه یا تفکر پرداخته اید ؟
--
آیا عمر شما حاصل دیگری جز تولیدات فوق داشته است ؟
پیشنهاد می کنیم:
یک بار دیگر ارقام را بخوانید!!! اگر از ته دل خندیدید یا گریه کردید به خود امیدوار باشید.
ولی اگر........

حکایت بانک زمان:
تصور کنید حساب بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شماواریز می گردد و شما فقط تا آخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنیدچون آخر وقت حساب شما خود به خود خالی می شود.
در این صورت شما چه خواهید کرد؟
البته سعی می کنید تا آخرین ریال آن را خرج کنید.
هر یک از ما یک چنین حساب بانکی داریم.حساب بانکی زمان!!
هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان میرسد.هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمیشود.

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا آورده می داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد.
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده.
ارزش یک ثانیه را آن که از تصادفی مرگبار جان به دَر برده می داند.

باور کنید هر لحظه گنج بزرگی است!! گنجتان را آسان از دست ندهید!!
به یاد داشته باشید زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند.
فراموش نکنید:
دیروز به تاریخ پیوست.
فردا معما است.
و امروز هدیه است. 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حاضر جوابی های جالب و مشهور دنیا

۱- آلبرت اینشتین:

می گویند: “مریلین مونرو” (یکی از بازیگران خوش چهره آن روز) یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو… چه محشری می شوند! آقای “اینشتین”در جواب نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود!

ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !


۲- برنارد شاو:

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو ( از او به‌عنوان پرقدرترین نمایش‌نامه نویس بریتانیایی پس از شکسپیر و نافذترین رساله ‌نویس پس از جاناتان سوییفت، هجونویس ایرلندی، یاد می‌کنند.) که بسیار لاغر بود رفت و گفت: آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد: بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان» نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!» و برنارد شاو گفت: «عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»

 

۳- چرچیل

نانسى آستور  (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود)  روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل  رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه ‌تان زهر مى‌ریختم.

چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش.

 

یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته رد می شد  که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده می گه ولی من این کار رو می کنم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

زندگی را چقدر زندگیکرده ایم ؟


مورخان می‌نویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا درحوالی خراسان) حمله می‌کند، با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر بازمی‌باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامهمی‌دادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوشمی‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می‌شدند و بقیه به خانه‌هاو دکان‌هاپناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خودرا کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می‌گذارد و می گوید: من اسکندر هستم. مرد باخونسردی جواب می‌دهد: من هم ابن عباس هستم. اسکندر با خشم فریاد می‌زند: من اسکندرمقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا از من نمی‌ترسی؟ مرد جواب می‌دهد: من فقط از یکی می‌ترسم و او هم خداوند است. اسکندر به ناچار از مرد می‌پرسد: پادشاهشما کیست؟ مرد می‌گوید: ما پادشاه نداریم. اسکندر با خشم می‌پرسد: رهبرتان،بزرگتان!؟ مرد می‌گوید: ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی می‌کند. اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود، حرکت می‌کننددر میانه راه با حیرت به چاله‌هایی می‌نگرد که مانند یک قبر در جلوی هر خانه کندهشده بود. لحظاتی بعد به قبرستان می‌رسند، اسکندر با تعجب نگاه می‌کند و می‌بیند رویهر سنگ قبر نوشته شده: ابن عباس یک ساعت زندگی کرد و مرد. ابن علی یک روز زندگی کردو مرد ابن یوسف ده دقیقه زندگی کرد و مرد! اسکندر برای اولین بار عرق ترس بر بدنشمی‌نشیند، با خود فکر می‌کند این مردم حقیقی‌اند یا اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریشسفیده ده می‌رسد و می‌بیند پیر مردی موی سفید و لاغر در چادری نشسته و عده‌ای بهدور او جمع هستند. اسکندر جلو می‌رود و می‌گوید: تو بزرگ و ریش سفید این مردمی؟ پیرمرد می‌گوید: آری، من خدمت‌گزار این مردم هستم! اسکندر می‌گوید: اگر بخواهم تو رابکشم، چه می‌کنی؟ پیرمرد آرام و خونسرد به او نگاه کرده می‌گوید: خب بکش! خواستخداوند بر این است که به دست تو کشته شوم! اسکندر می‌گوید: و اگر نکشم؟ پیرمردمی‌گوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد. اسکندرسر در گم و متحیّر می‌گوید: ای پیرمرد من تو را نمی‌کشم، ولی شرط دارم. پیرمردمی‌گوید: اگر می‌خواهی مرا بکش، ولی شرط تو را نمی‌پذیرم. اسکندر ناچار و کلافهمی‌گوید: خیلی خوب، دو سوال دارم، جواب مرا بده و من از اینجا می‌روم. پیرمرد میگوید: بپرس! اسکندر می‌پرسد: چرا جلوی هر خانه یک چاله شبیه قبر است؟ علت آن چیست؟پیرمرد می‌گوید: علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ما که از خانه بیرون می‌آییم،به خود می‌گوییم: فلانی! عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردمرا نخوری و به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما می‌باشد! اسکندر می‌پرسد: چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه، فلانی یک ساعت، یک ماه، زندگیکرد و مرد؟! پیرمرد جواب می‌دهد: وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا می‌رسد، به کناربستر او می‌رویم و خوب می‌دانیم که در واپسین دم حیات، پرده‌هایی از جلوی چشم انسانبرداشته می‌شود و او دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست! از او چند سوالمی‌کنیم: چه علمی آموختی؟ و چه قدر آموختن آن به طول انجامید؟ چه هنری آموختی؟ و چهقدر برای آن عمر صرف کردی؟ برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی؟ و چقدروقت برای آن گذاشتی؟ او که در حال احتضار قرار گرفته است، مثلا" می‌گوید: در تمامعمرم به مدت یک ماه هر روز یک ساعت علم آموختم، یا برای یادگیری هنر یک هفته هر روزیک ساعت تلاش کردم. یا اگر خیر و خوبی کردم، همه در جمع مردم بود و از سر ریا وخودنمایی! ولی یک شبی مقداری نان خریدم و برای همسایه‌ام که می‌دانستم گرسنه است،پنهانی به در خانه‌اش رفتم و خورجین نان را پشت در نهادم و برگشتم! بعد از آن که آنشخص می‌میرد، مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته، محاسبه کرده، و روی سنگ قبرشحک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد! یا مدت زمانی را که برای آموختن هنرصرف کرده محاسبه، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن علی هفت ساعت زندگی کرد و مرد ویا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام رسانده، زمان آن را حساب کرده و حکمی‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد. یعنی، عمر مفید ابن یوسف یک ساعت بود! بدین‌سان، زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود می‌گیرد که بر سه بستر، علم، هنر، مردم،مصرف شده باشد که باقی همه خسران و ضرر است و نام زندگی آن بر نتوان نهاد! اسکندربا حیرت و شگفتی شمشیر در نیام می‌کند و به لشکر خود دستور می‌دهد: هیچ‌گونه تعدیبه مردم نکند. و به پیرمرد احترام می‌گذارد و شرمناک و متحیر از آن شهر بیرونمی‌رود! فکر می‌کنید: اگر چنین قانونی رعایت شود، روی سنگ قبر ما چه خواهند نوشت؟لحظاتی فکر کنیم... بعد عمر مفید خود را محاسبه کنیم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شعرى از پابلو نرودا
ترجمه از احمد شاملو


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی .

-

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکند
.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یادم باشد...

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند. یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد. یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

یاد گرفتم که:

1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم 

یادم باشد

اگر شاعر شدم برای سرودن دوست داشتن دنبال ابهام و کنایه نباشم

یادم باشد

اگر نقاش شدم لبخند را بر آبی ترین رنگ بر بوم جاودانگی به تصویر کشم

یادم باشد

اگر معلم شدم برای نمره دادن به خوبی ها دفتر نمره را ببندم و دستم را به اندازه ی تمام کلاس باز کنم

یادم باشد

اگر پزشک شدم نبض زندگی را در رگ عشق جستجو کنم

جواب سلام را با علیک بده، جواب کینه را با گذشت، جواب بی مهری را با محبت، جواب بی ادب را با سکوت، جواب نگاه مهربان را با لبخند، جواب گناه را با بخشش، جواب لبخند را با خنده، جواب دروغ را با راستی و جواب عشق چیست جز عشق؟

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد

ای خدای بزرگ کمکم کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رنجاندن...

روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد که مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده و بدنبال راه چاره ای گشت که بتواند دل دوستش را بدست آورده و کدورت حاصله را برطرف کند.

او در تلاش خود برای جبران آن ، نزد پیرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ،‌ از وی مشورت خواست ...

پیرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتی اندیشه ، چنین گفت : تو برای جبران سخنانت لازمست که دو کار انجام دهی و اولین آن فوق العاده سختتر از دومیست .

خانم جوان با شوق فراوان از او خواست که راه حلها را برایش شرح دهد .

پیرزن خردمند ادامه داد : امشب بهترین بالش پری را که داری ، ‌برداشته و سوراخی در آن ایجاد میکنی ،‌ سپس از خانه بیرون آمده و شروع به قدم زدن در کوچه و محلات اطراف خانه ات میکنی و در آستانه درب منازل هر یک از همسایگان و دوستان و بستگانت که رسیدی ،‌ مقداری پر از داخل بالش درآورده و به آرامی آنجا قرار میدهی .

بایستی دقت کنی که این کار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام کرده و نزد من برگردی تا دومین مرحله را توضیح دهم ...!

خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام کارهای روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام کار طاقت فرسائی کرد که آن پیرزن پیشنهاد نموده بود .

او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاریکی شهر و در هوای سرد و سوزناکی که انگشتانش از فرط آن ، یخ زده بودند ، توانست کارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پیرزن خردمند بازگشت ...

خانم جوان با اینکه بشدت احساس خستگی میکرد ، اما آسوده خاطر شده بود که تلاشش به نتیجه رسیده و با خشنودی گفت  :‌بالش کاملا خالی شده است !

پیرزن پاسخ داد : حال برای انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ،‌ پر کن ، تا همه چیز به حالت اولش برگردد !!!

خانم جوان با سرآسیمگی گفت : اما میدونید این امر کاملا غیر ممکنه ! باد بیشتر آن پرها را از محلی که قرارشان داده ام ،‌ پراکنده است ، ‌قطعا هرچقدر هم تلاش کنم ، ‌دوباره همه چیز مثل اول نخواهد شد !

پیرزن با کلامی تامل برانگیز گفت : کاملا درسته !

هرگز فراموش نکن کلماتی که بکار میبری همچون پرهائیست که در مسیر باد قرار میگیرند .

آگاه باش که فارغ از میزان صممیت و صداقت گفتارت ، دیگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت ، بنابراین در حضور کسانی که به آنها عشق میورزی ،‌ کلماتت را خوب انتخاب کن...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اندکی آهسته، شاید این فواره از اوج به زیر افتادست!

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض 30 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد.
از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد.
خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند.
بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد.
وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد.
نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟
لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟
آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !

To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره

To be part of a team.
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh.......laugh......... and laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و....... باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم

"
Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد


وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریهکردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشونبده.
چارلی‌ چاپلین

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

10 درس طلایی از آلبرت انیشتین

 

۱. کنجکاوی را دنبالکنید

من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریکمی کنید؟
من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق استو شخص دیگری شکست می خورد.
به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیتکرده ام.
شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی استبرای رسیدن به موفقیت.


۲ .پشتکار گرانبهااست

من هوش خوبی ندارم، فقط رویمشکلات زمان زیادی می گذارم
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آنبه چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید ومسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.
با پشتکار می توانید بهتر بهمقصد برسید.


۳.تمرکز برحال

مردی که بتواند در حالی کهدختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هستنمی دهد
پدرم به من می گفت نمی توانی دریک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.
من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجامبدهی اما نه همه چیز.
یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید بهکاری که در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوتپیروزی و شکست است.


۴ .تخیل قدرتمنداست

تخیل همه چیز است. می تواندباعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تراست
آیا شما از تخیلات روزانهاستفاده می کنید؟
تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است.
نشانهواقعی هوش دانش نیست، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین میدهید؟
اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکوندربیایند.


۵.اشتباه کردن

کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کندهیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد
هرگز از اشتباه کردن نترسید چوناشتباه شکست نیست.
اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما ازآنها استفاده مناسب کنید.
قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.
مناین را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتیکه مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.


۶ .زندگی در لحظه

من هیچ موقع در مورد آینده فکرنمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد
تنها راه درست آینده شما ایناست که در همین لحظه باشید.
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوضکنید.
بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود رابه زمان جاری اختصاص دهید.
این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانیاست که وجود دارد.


۷.خلق ارزش

سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعیکنید با ارزش شوید
وقت خود را به تلاش برای موفقشدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.
اگر شما با ارزش باشید،موفقیت را جذب می کنید.
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشفکنید.
بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید کهبرای دیگران مفید باشد.
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهدکرد.


۸.انتظار نتایج متفاوت نداشتهباشید

دیوانگی یعنی انجام کاریدوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن
شمانمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجامدهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.
برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار واعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.


۹.دانش از تجربه میآید

اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است
دانش از تجربه می آید. شما میتوانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار بهشما می دهد.
شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.
تکلیفچیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!
وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.


۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازیکنید

اگر شما قوانین بازیرا یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد
دو گام هست که شما بایدانجام بدهید:
اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید،این یک امر حیاتی است.
گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهترانجام بدهید.
اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آنشماست.

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

از سخنان ملاصدرای شیرازی

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک می شود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده می شود
و بقدر ایمان تو کارگشا می شود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می شود
و به قدر دل امیدواران گرم می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسر ماندگان را همسر می شود
عقیمان را فرزند می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می خورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید
که در خدایی خدا یافت نمی شود؟
که به شیطان پناه می برید؟
که در عشق یافت نمی شود
که به نفرت پناه می برید؟
که در حقیقت یافت نمی شود
که به دروغ پناه می برید؟
که در سلامت یافت نمی شود
که به خلاف پناه می برید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید؟!

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

شــانـس خـود را امـتـحـان کـنـیــد! ...

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.

مرد قبول کرد، در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .

باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.

دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.

گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .

 

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.

 

سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما.........گاو دم نداشت!!!!

 

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود.

برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.!

 

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

چند جمله زیبا

ازخدا می‌خواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد، نه آنچه را که آرزوداری، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار.

هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو، کارگردان همیشه سخت‌ترین نقش‌ها را به بهترین بازیگر می‌دهد.

خداوند اگر آرزویی در تو قرار داده، بدان توانایی آن را در تو دیده است.

باران رحمت خدا همیشه می‌بارد، تقصیر ماست که کاسه‌هایمان را بر عکس گرفته‌ایم.

دوست داشتن یک نوع باوره، خوش به حال آن باوری که صادقانه باشد.

دوری فقط تعبیری است که فاصله‌ها از ما دارند، اما بی‌خبرند از نزدیکی دل‌هایمان.

زندگی حکمت اوست، زندگی دفتری از حادثه‌هاست، چند برگی را تو برگ می‌زنی و مابقی را قسمت.

سعی کنید آنچه را دوست دارید بدست آورید و گرنه ناگزیر خواهید شد هر چه را که بدست می‌آورید دوست داشته باشید.

بیرون زتو نیست هر آنچه در عالم هست، از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی.

به خدا گفتم به من همه چیز بده تا از زندگی لذت ببرم، خدا گفت: به تو زندگی دادم تا ازهمه چیز لذت ببری.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

آرزوهای ویکتور هوگو

اولاز همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
واگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسینیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دوراز ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
ازجمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی درمیانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونهاست،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست بهاندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنهااعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندممفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقینمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پانگهدارد.


همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی کهاشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهاتبزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونهشوی.

و امیدوام اگر جوان که هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگررسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا کههر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریانیابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یکسَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به اینطریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاکبفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگیدر یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل بهآن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: اینمالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و درپایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشتهباشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تااز نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایتآرزو کنم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اسکناس مچاله

یکسخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزارتومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس راداشته باشد؟

دست همه حاضرین بالا رفت.

سخنرانگفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آنمی خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کردو پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

اینبارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کردو با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب،حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزشاسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.

وادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد باتصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم،مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزشنداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده استهرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستماندارند، آدم با ارزشی هستیم.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 دو روز مانده به پایان جهان...

دوروز مانده به پایان جهان، تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پرشده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته وعصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش‌تری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت!(فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمین را به هم ریخت!(فرشته سکوت کرد)

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)

به پرو پای فرشته پیچید!(فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد!

اینبار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!لابلای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کاری می‌توان کرد...؟

فرشتهگفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته استو آن که امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی‌آید و آنگاه سهم یکروز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن!

اومات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می‌درخشید. اما می‌ترسیدحرکت کند! می‌ترسید راه برود! نکند قطره‌ای از زندگی از لای انگشتانشبریزد. قدری ایستاد، بعد با خود گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن اینزندگی جه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.

آنوقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید وبویید و چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می‌تواند پاروی خورشید بگذارد و می‌تواند...

اودر آن روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی ‌را به دستنیاورد، اما... اما در همان یک روز روی چمن‌ها خوابید، کفش دوزکی را تماشاکرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن‌هایی که نمی‌شناختنش سلامکرد و برای آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان یک روز زندگی کرد، اما فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

38 دانشمند ایرانی در فهرست دانشمندان برتر جهان

دکتر پرویز اولیاء در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: بر اساس جدیدترین آمار منتشر شده از سوی این موسسه تحقیقاتی در سال 2010 میلادی 38 دانشمند ایرانی در لیست یک درصد اول دانشمندان برتر جهان در رشته های مختلف علمی قرار دارند.
وی اضافه کرد: سه نفر از میان این 38 نفر در گروه علوم پزشکی قرار دارند که هر سه نفر از دانشگاه علوم پزشکی تهران هستند.
رئیس مرکز توسعه و هماهنگی معاونت تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت خاطرنشان کرد: لیستی که ارائه شده است رتبه جهانی دانشمند، نام دانشگاه، رشته دانشمندی و محل فعالیت را مدنظر قرار داده است.

فهرست 38 دانشمند ایرانی در لیست یک درصد دانشمندان برتر جهان:

1) محمدرضا گنجعلی با رتبه 42 در رشته مهندسی از دانشگاه تهران
2) مجتبی شمسی پور با رتبه161 در رشته مهندسی از دانشگاه رازی
3) پرویز نوروزی با رتبه 497 در رشته مهندسی شیمی از دانشگاه تهران
4) محمدعلی زلفی گل با رتبه 665 در رشته شیمی از دانشگاه همدان
5) مهدی دهقان با رتبه 729 در رشته مهندسی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
6) محمد عبداللهی با رتبه 1069 در رشته داروشناسی و سم شناسی دانشگاه علوم پزشکی تهران
7) مسعود صلواتی با رتبه 1178 در رشته شیمی + مهندسی از دانشگاه کاشان
8) مجید هروی با رتبه 1189 در رشته شیمی از دانشگاه الزهرا
9) محمد اسلامی با رتبه 1417 در رشته مهندسی از دانشگاه صنعتی امیرکبیر
10) هاشم شرقی با رتبه 1477 در رشته مهندسی شیمی از دانشگاه شیراز
11) نادر ایرانپور با رتبه 1480 در رشته شیمی از دانشگاه شیراز
12) حبیب الله فیروزآبادی با رتبه 1550 در رشته شیمی از دانشگاه شیراز
13) عبدالرضا حاجی پور با رتبه 1726 در رشته شیمی از دانشگاه صنعتی اصفهان
14) محمدرضا زرین دست با رتبه 1754 در رشته داروشناسی + سم شناسی از دانشگاه علوم پزشکی تهران
15) احمدرضا دهپور با رتبه 1965 در رشته داروشناسی + سم شناسی از دانشگاه علوم پزشکی تهران
16) فرشاد ملک پور با رتبه 2563 در رشته شیمی از دانشگاه صنعتی اصفهان
17) ایرج محمدپور با رتبه 2655 در رشته شیمی از دانشگاه اصفهان
18) داود دومیری گنجی با رتبه 2977 در رشته مهندسی از دانشگاه مازندران
19) محمد محمدی با رتبه 3455 در رشته بیولوژی از دانشگاه بیرجند
20) علی اصغر انصافی با رتبه 3472 در رشته شیمی از دانشگاه صنعتی اصفهان
21) بابک کریمی با رتبه 3613 در رشته شیمی از دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان
22) میرفضل الله موسوی با رتبه 3648 در رشته شیمی از دانشگاه تربیت مدرس
23) محمدحسین کشاورز با رتبه 4042 در رشته مهندسی از دانشگاه صنعتی مالک اشتر
24) عیسی یاوری با رتبه 4128 در رشته شیمی از دانشگاه تربیت مدرس
25) حسن علی زمانی با رتبه 4167 در رشته شیمی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد قوچان
26) طاهره پورصابری با رتبه 4300 در رشته شیمی از پژوهشگاه شرکت نفت
27) شهرام تنگستانی نژاد با رتبه 4450 در رشته شیمی از دانشگاه اصفهان
28) فرنوش فریدبد با رتبه 4471 در رشته شیمی از دانشگاه تهران
29) مهران جوانبخت با رتبه 4529 در رشته شیمی از دانشگاه صنعتی امیرکبیر
30) احمد شعبانی با رتبه 4611 در رشته شیمی از دانشگاه شهیدبهشتی
31) مرتضی رضاپور با رتبه 5327 در رشته شیمی از پژوهشگاه شرکت نفت
32) سیاوش ریاحی با رتبه 5328 در رشته مهندسی از دانشگاه تهران
33) مهدی ادیب با رتبه 5798 در رشته شیمی از دانشگاه تهران
34) پیمان صالحی با رتبه 5918 در رشته شیمی از دانشگاه شهیدبهشتی
35) حسین عشقی با رتبه 6258 در رشته شیمی از دانشگاه فردوسی مشهد
36) حسین آقابزرگ با رتبه 6609 در رشته شیمی از دانشگاه تربیت معلم
37) افسانه صفوی با رتبه 6609 در رشته شیمی از دانشگاه شیراز
38) فرهاد شیرینی با رتبه 6663 در رشته شیمی از دانشگاه گیلان

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به نظر من آدمها دو دسته هستند !!!...

 یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور یا بی پول ترن که بهشون میگم گدا گشنه

 یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم ... یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم گشاد

 یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو

 یا از من هوشیارترن که بهشون میگم فضول یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو

 یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم خسیس

 یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی

 یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق

 خدا رو شکر که بقیه ی ایرانیا مثل من فکر نمیکنن والا معلوم نیست مملکتمون به چه روزی می افتاد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر واقعا عاشقش باشی


اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .
اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .
اگر واقعا عاشقش باشی ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .
اگر واقعا عاشقش باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .
اگر واقعا عاشقش باشی ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .
اگر واقعا عاشقش باشی ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید
اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .
اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .
اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .
اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .
گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست .
به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسی بیاد ماندنی از دونده ای که آخر شد

 درسال 1968 مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقهدوی ماراتن یکی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود. دوی ماراتن درتمام المپیکها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال هایالمپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش میشود.

 کیلومترآخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم داشتند، نفس های آنهابه شماره افتاده بود، زیرا آنها 42 کیلومترو 195 متر مسافت را دویدهبودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر ایناستقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست که این اندازه استقامت وتوانداشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طی کردند و یکی پس از دیگری وارداستادیوم شدند.استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن دوندگان،شروع به تشویق کردند. رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره ... چند قدمیجلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میکردند تا زودتر به خط پایان برسند وبالاخره دونده شماره ... نوار خط پایان را پاره کرد. استادیوم سراپا تشویقشد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی یکییکی از خط پایان گذشتند و بعضی هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پایانچند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو شدند. اسامی و زمان های به دستآمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... درهمین حال دوندگان دیگر از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقهدوربین ها بارها نفراتی را نشان داد که دویدند، از ادامه مسابقه منصرفشدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. به نظر میرسید که آخرین نفر هم از خطپایان رد شده است. داوران و مسوولین برگزاری میروند تا علائم مربوط بهمسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری کنند جمعیت هم آرام آرام استادیومرا ترک میکنند. اما...

 بلندگوی استادیوم به داوران اعلام میکند که خط پایان را ترک نکنند گزارش رسیدهکه هنوز یک دونده دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمیگردند و انتظاررسیدن نفر آخر را میکشند. دوربین های مستقر در طول جاده تصویر او را بهاستادیوم مخابره میکنند. از روی شماره پیراهن او اسم او را می یابند "جاناستفن آکواری" است دونده سیاه پوست اهل تانزانیا، که ظاهرا برایش مشکلیپیش آمده، لنگ میزد و پایش بانداژ شده بود. 20 کیلومتر تا خط پایان فاصلهداشت و احتمال این که از ادامه مسیر منصرف شود زیاد بود. نفس نفس میزداحساس درد در چهره اش نمایان بود لنگ لنگان و آرام می آمد ولی دست بردارنبود. چند لحظه مکث کرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را می گیرندتا از ادامه مسابقه منصرفش کنند ولی او با دست آنها را کنار می زند و بهراه خود ادامه میدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر ازخط پایان محل مسابقه را ترک کنند. جمعیت هم همان طور منتظر است و محلمسابقه را با وجود اعلام نتایج ترک نمی کند. جان هنوز مسیر مسابقه را ترکنکرده و با جدیت مسیر را ادامه میدهد. خبرنگاران بخش های مختلف وارداستادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینکه کم شود زیادتر میشود! جان استفنبا دست های گره کرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار،همچنان به حرکت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد او هنوز چند کیلومتری باخط پایان فاصله دارد آیا او میتواند مسیر را به پایان برساند؟ خورشید درمکزیکوسیتی غروب میکند و هوا رو به تاریکی میرود.

 بعداز گذشت مدتی طولانی، آخرین شرکت کننده دوی ماراتن به استادیوم نزدیکمیشود، با ورود او به استادیوم جمعیت از جا برمیخیزد چند نفر در گوشه ایاز استادیوم شروع به تشویق میکنند و بعد انگار از آن نقطه موجی از کف زدنحرکت میکند و تمام استادیوم را فرا میگیرد نمیدانید چه غوغایی برپا میشود.

40 یا 50 متر بیشتر تا خط پایان نمانده او نفس زنان می ایستد و خم میشود ودستش راروی ساق پاهایش میگذارد، پلک هایش را فشار می دهد نفس میگیرد ودوباره با سرعت بیشتری شروع به حرکت میکند. شدت کف زدن جمعیت لحظه به لحظهبیشتر میشود خبرنگاران در خط پایان تجمع کرده اند وقتی نفرات اول از خطپایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیک و نزدیکتر میشود واز خط پایان میگذرد. خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور پی در پی فلاشها استادیوم را روشن کرده است انگار نه انگار که دیگر شب شده بود. مربیانحوله ای بر دوشش می اندازند او که دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد.

 آنشب مکزیکوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حماسه جان، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتیجه بود. اویک لحظه به این فکر نکرد که نفر آخر است. به این فکر نکرد که برای پیشگیریاز تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن میدان را خالی کند. اوتصمیم گرفته بود که این مسیر را طی کند، اصالت تصمیم او و استقامتش دراجرای تصمیمش باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه کنند ارزشی کهاحترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت. فردای مسابقه مشخص شد که جان ازهمانشروع مسابقه به زمین خورده و به شدت آسیب دیده است.

 اودر پاسخگویی به سوال خبرنگاری که پرسیده بود، چرا با آن وضع و در حالی کهنفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟ ابتدا فقط گفت: برای شما قابلدرک نیست! و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:مردم کشورم مرا 5000مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستادهاند که آن را به پایان برسانم.

 داستان "جان استفن آکواری" از آن پس در میان تمام ورزشکاران سینه به سینه نقلشد"حالا آیا یادتان هست که نفر اول برنده مدال طلای همان مسابقه چه کسیبود؟" یک اراده قوی بر همه چیز حتی بر زمان غالب می آید.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آرامش و نا آرامی

یهپسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشتو دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولوگفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولوقبول کرد.

پسرکوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیهرو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمامشیرینیاشو به پسرک داد.

همونشب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمیتونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشویواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشوقایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

 نتیجه اخلاقی داستان

 عذاب وجدان همیشه مال کسی است که صادق نیست

آرامش مال کسی است که صادق است

لذت دنیا مال کسی نیست که با آدم صادق زندگی می کند

آرامش دنیا مال اون کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند

  -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تجربیات زیبایی که هیچوقت نداشتم :

1- تا بحال پرنده ای پاک و معصوم بر شانه ام ننشسته تا خستگی در کند.

2- وحی خداوند بر من نازل نشده.

3- تا بحال در استادیوم آزادی مورد تشویق 120 هزار نفر قرار نگرفتم.

4- تا این لحظه به عنوان جذابترین مرد سال انتخاب نشدم.

5- شاداب ترین گلبرگ های بهاری را نوازش نکردم.

6- به بهترین و مجللترین رستوران اروپا نرفتم.



اما............

 

 

1- وقتی به آغوشم پناه می آوری

2- وقتی به عمق چشمانت مینگرم

3- وقتی به حرفهام میخندی

4- وقتی برات تیپ میزنم و تو از من تعریف میکنی

5- آنگاه که دستت را عاشقانه میبوسم

6- لحظه ای که با هم بر سر سفره خودمون نشستیم

به من احساسی بسیار لذتبخشتر و تجربه ای بسیار نادرتر را هدیه میکنی

از تو ممنونم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 چشمهایت همه چیز من است ...

وبوته ی خیس چشمانت در نگاهم ریشه دواند و من افریده شدم . میان فاصله ی غمگین چشمانمان ... .

و تو برای من عزیز ترین خواهی بود ؛

و خواهم نوشت از شب خاموش چشمانت و آواز حزن انگیز نگاهت را زیر لب زمزمه خواهم کرد .

و تو برای من عاشقانه ترین خواهی بود ؛

آیه ی تاریکی مردمکهایت را بدرقه ی راهم خواهم کرد و راه روشن چشمهایت را خواهم پیمود و در آنسوی پلکهای مهربان اما مغرور تو ادامه خواهم داد تا بینهایتی سرخ . و چشمهای مضطرب من از نگاه ثابت تو می گریزند .

و تو برای من مقدس ترین خواهی بود ؛

شبها ترسم را پناه می برم به نگاه امن تو و با تمام وجود در کنج تاریکی غلیظ چشمانت کز می کنم تنهاییم را . پی خواهم برد روزی دلیل روشن چشمان جادوئیت را برای همیشه . و پنجره ی باز چشمانت حقیقتی است که دلیل همه چیز می تواند باشد . تولد ، تکامل و غرور در چشمان توست . و نگاه بی تفاوت پر است از فکرها و حرفها و صداها و ... .

و تو برای من همیشه ترین خواهی بود ؛

که اگر روزی ناخواسته از حقیقت چشمانت دور بمانم یک شب تو را باز خواهم یافت ؛ با همین چشمان عاشق ؛در خیابانهای خیس پاییزی رنگارنگ .

یک لحظه مرا باور کن تا شکوفه دهد شاخه ی سیب و اشکم ستاره شود در افسانه ی شب چشمان تو .

و من آنطرف تر از مردمک هایت دنیایی ساخته ام از نگاه و از اشک . شاید سهم من از چشمانت ته مانده ی نگاهی خواهد بود که بارها در آینه تو را نگریسته و مرا گریسته است . و روزی که از چشمانت افتادم و فریاد زدی برو و خواستی نبودنم را من سخت تر از همیشه فرو ریختم ... .

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از امروز با اشکالات کنار بیایم!

همین امروز طوری زندگی کنید که گویی آخرین روز زندگی شما است، البته شاید هم باشد!!
50 سال دیگر،20 سال دیگر و یا همین امروز؟ واقعیت این است که ما هیچ کدام نمی دانیم که آخرین روز زندگی مان کی است.

وقتی خبر درگذشت مردی را در پشت فرمان اتومبیلش را شنیدم با خودم گفتم آیا به خانواده اش گفته که چقدر دوستشان داشته اس؟ آیا زندگی خوبی داشته اس؟ آیا قدرت عشق را درک کرده است؟. متاسفانه بیشتر ما طوری کارهایمان را پشت گوش می اندازیم که گویی برای ابد زنده هستیم. ملاقات یک دوست ، گفتن یک جمله محبت آمیز، شنیدن حرف نزدیکان و همه کارهای دیگر را عقب می اندازیم و وقت خود را صرف امور بی اهمیت می کنیم. همین اکنون بهتر است تصمیم بگیریم که در روز زندگی کنیم، آن هم طوری که گویی آخرین روز است…..

اشخاص خیلی دقیق و ریز بین زندگی آرامی ندارند. اغلب وقتی ما کاری انجام می دهیم، به جای این که از آن راضی باشیم، روی آن چه غلط بوده تمرکز می کنیم و با ناخشنودی دست به شکایت می زنیم.

یک کمد نامرتب، خطی روی اتومبیل، کاری ناتمام، چند کیلو وزن و یا مواردی از این قبیل کافی است تا آرامش را از ما بگیرد. نمی گویم نباید بیشترین سعی مان را بکنیم، اما می گوییم از تمرکز بیش از حد بر روی مسائل کوچک خوداری بکنیم.

اگر تنها به کمبودها و ناکاستی ها توجه کنیم،؟ آرامش خود را از دست می دهیم و از هدف اصلی زندگی دور می مانیم. نباید فراموش کرد همیشه راه های بهتری برای حل مسائل وجود دارد.

اگر عادت کرده اید مرتب شکایت کنید، همین حالا تصمیم بگیرید و از این کار دست بردارید.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهترین راه حل

در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک  مورد تحقیقاتی به یاد ماندنی اتفاق افتاد :  

شکایتیاز سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او  اظهار داشته  بود  که  هنگام  خرید  یک بسته صابون  متوجه شده بود که  آن قوطی خالی است  .

بلافاصله  با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد  کارخانه  این مشکل  بررسی ،  و دستورصادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی  و مهندسی نیز تدابیرلازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید  .  مهندسین نیزدست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند :

پایش ( مونیتورینگ )  خط بسته بندی با اشعه ایکس

بزودیسیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین ،‌ دستگاهتولید اشعه ایکس و مانیتورهائی با رزولیشن بالا نصب شده  و خط مذبور تجهیزگردید  . سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کارگمارده شدند  تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند .     

نکتهجالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا ،  مشکلی مشابه  نیز دریکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا  یک کارمند معمولی وغیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرجتر حل کرد :  

تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط  بسته بندی

Always look for simple solutions

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چند جمله مهم

زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه .. واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی

جرج آلن: اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند

میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن قول است

همه دوست دارند به بهشت بروند , اما کسی دوست ندارد بمیرد. بهشت رفتن جرأت مردن میخواهد.

شریف ترین دلها دلی است که اندیشه ی آزار کسان درآن نباشد.  زرتشت

چارلی چاپلین: خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.

روزیروزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روزموعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه باخودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید.

وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمی‌سازه.

همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

موفق کسی است که با آجرهایی که بطرفش پرتاب می شود، یک بنای محکم بسازد

انیشتین: اگر انسان ها در طول عمر خویش میزان کارکرد مغزشان یک میلیونیوم معده شان بود اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت

تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است

زن مخلوقی است که عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است که دورتر را میبیند

زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردنه

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دعا کردن و سیگار کشیدن!

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»

ماکس جواب می دهد: «چرا از کشیش نمی پرسی؟»

جک نزد کشیش می رود و می پرسد: «جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم

کشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است

جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.

ماکس می گوید: «تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم

ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد: «آیا وقتی در حال سیگار کشیدن هستم می توانم دعا کنم؟»

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: «مطمئناً، پسرم. مطمئناً»

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز

نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات :

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند

در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را که میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گردش پول

ماه آپریل است،
درکنار یکی از سواحل دریای سیاه.
باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد.
درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.

ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود، اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل میگذارد
و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.

صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.
قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.
مزرعه دار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام و سوخت میدهد.
تامین کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود میبرد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامیکه دوست خودش
را یکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرایه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.

حالا هتل دار اسکناس را روی پیشخوان گذاشته است.
در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمیگردد و اسکناس 100 یوروئی خود را برمیدارد
و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند.

در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است.
ولی بهر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با
یک انتظار خوشبینانه ای به آینده نگاه می کنند.

خوب است بدانید، که دولت انگلستان ازآغاز تا کنون در طول دوره موجودیتش، به این نحو معامله می کند.

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قهوه نمکی

اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرهادنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمیکرد.
آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یکقهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توییک کافی شاپ ناز نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساسراحتی نداشت و با خودش فکر می کرد،  "خواهش می کنم اجازه بده برم خونه..."

یکدفعهپسر پیش خدمت رو صدا کرد، "میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزمتو قهوه ام." همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمکرو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، "چرا این کاررو می کنی؟" پسر پاسخ داد، "وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگیمی کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزهقهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام  می افتم،زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگیمی کنند." همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیداتحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیشرو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمشخونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره... بعد دختر شروع به صحبت کرد،در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش.

مکالمهخوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دخترمتوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوشقلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنوناز قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنسازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند....هر وقت می خواستقهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که بااینکار حال می کنه.

بعداز چهل سال، مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، " عزیزترینم، لطفا منوببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به توگفتم--- قوه نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرسداشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سختبود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروعارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم،چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم... حال من دارم می میرمو دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قوه نمکی رو دوست ندارم، چهعجیب بد مزه است... اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو روشناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو روداشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوزمی خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگهمجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم.

اشک هاش کل نامه رو خیس کرد. یه روز، یه نفر ازش پرسید، " مزه قهوه نمکی چیست؟ اون جواب داد "شیرینه"


-------------------------------------------------------------------------------------------------------

Interview With God
گفتـــــگوبــــاخـــــدا


I dreamed I had an interview with god
خوابدیدمباخداگفتگوییداشتم

God asked
خداگفت

would like to interview me So you
پسمیخواهیبامنگفتگوکنی؟

have the time I said, If you
گفتم اگر وقت داشته باشید

God smiled
خدا لبخند زد

My time is eternity
وقت من ابدی است

What questions do you for me have in mind
چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی ؟



I said

گفتم


What surprises you most about human kind
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

God answered
خدا پاسخ داد:

That they get bored with child hood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند

They rush to grow up and then
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد

long to be children again
حسرت دوران کودکی را می خورند


That they lose their health to make money
اینکهسلامتشانراصرفبهدستآوردنپولمیکنند

And then
وبعد

lose their health money to restore their
پولشانراخرجحفظسلامتیمیکنند

That by thinking anxiously about the future
اینکهبانگرانینسبتبهآینده

They forget the present
زمانحالرافراموشمیکنند

such that they live in nether the present
آنچنانکهدیگرنهدرحالزندگیمی کنند

And not the future
نهدرآینده

That die they live as if they will never
اینکهچنانزندگیمیکنندکهگویی،نخواهندمرد

and die as if they had never lived
وآنچنانمیمیرندکهگوییهرگزنبودهاند

God's hand took mine and
خداونددستهایمرادردستگرفت

we were silent for a while
ومدتیهردوساکتماندیم

And then I asked
بعدپرسیدم

As the creator of people
بهعنوانخالقانسانها

What are some of life lessons you want them to learn
میخواهیدآنهاچهدرسهاییاززندگیرایادبگیرند؟

God replied with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn love them they can not make any one
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد

but they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد

To learn that it is not good compare themselves to others to
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند

To learn that a rich person is not one the most   who has
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد

but is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound persons we love wounds in
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم

and it takes many years to heal them
ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد

To learn to forgive by practicing for give ness
با بخشیدن بخشش یاد بگیرند

To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را  عمیقا دوست دارند

But or show their feelings simply do not know how to express
اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند

To learn that two people the same thing can look at
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند

and see it differently
اما آن را متفاوت ببینند

To learn that it is not always enough that they be forgiven by others
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند

The must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند

And to learn that I am here
و یاد بگیرند که من اینجا هستم

ALWAYS
همیشه

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جذابیت انسانی ! ...


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت.

دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره.

روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.

نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت.

او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : ‘میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟

یک دفعه کلاس از خنده ترکید

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند.

اماتازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجبشد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند : "اما بر عکس من  تو بسیار زیبا و جذاب هستی"

 اوبا همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به اواعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستندبا او هم گروه باشند.

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود.

بهیکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران ، لقبخوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانشآموزان را داده بود.

آریویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرفهایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.

مثلاًبه من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که اوتوی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.

 سالهابعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم وبدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.

 پنجسال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزشمی دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت : ‘برای دیدن جذابیتیک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! ‘

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم.

دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.

روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟

همسرم جواب داد : من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خداوند به حضرت موسی :

ای موسی من شش چیز را در شش جا قرار دادم و بندگانم درجای دیگر آن رامی طلبند :

 

1-آسایش رادربهشت قراردادم ، دردنیا می طلبند.

 

2-علم رادرگرسنگی قراردادم ، درهنگام سیری می جویند.

 

3- بی نیازی رادرقناعت نهادم ، درزیادی مال می طلبند.

 

4-عزت رادر بیداری شب نهادم ، درجوارقدرتمندان می گردند.

 

5-رفعت رادرفروتنی قراردادم ، درتکبر وغرور جستجومی کنند.

 

6- وبالاخره استجابت دعارادر حلال مقدرکردم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

لحظه های زیبای زندگی !!! ...

There are moments in life when you miss someone

So much that you just want to pick them from

Your dreams and hug them for real

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می شود

که می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید

و آرزوهای خود در آغوش بگیرید

 

When the door of happiness closes, another opens

But often times we look so long at the

Closed door that we don't see the one which has been opened for us

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود

ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم

که دری که برایمان باز شده را نمی بینیم

 

Don't go for looks; they can deceive

Don't go for wealth; even that fades away

Go for someone who makes you smile

Because it takes only a smile to

Make a dark day seem bright

Find the one that makes your heart smile

به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری

به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست

به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند

چون فقط یک لبخند می تواند

شب سیاه را نورانی کند

کسی را پیدا کن که دلت را بخنداند

 

Dream what you want to dream

Go where you want to go

Be what you want to be

Because you have only one life

And one chance to do all the things

You want to do

هر چه میخواهی آرزو کن

هر جایی که میخواهی برو

هر آنچه که میخواهی باش

چون فقط یک بار زندگی می کنی

و فقط یک شانس داری

برای انجام آنچه می خواهی

 

May you have enough happiness to make you sweet

Enough trials to make you strong

Enough sorrow to keep you human and

Enough hope to make you happy

خوب است که آنقدر شادی داشته باشی که دوست داشتنی باشی

آنقدر ورزش کنی که نیرومند باشی

آنقدر غم داشته باشی که انسان باقی بمانی

و آنقدر امید داشته باشی که شادمان باشی

 

The happiest of people don't necessarily

Have the best of everything

They just make the most of

Everything that comes along their way

شاد ترین مردم لزوماً

بهترین چیزها را ندارند

بلکه بهترین استفاده را می کنند

از هر چه سر راهشان قرار می گیرد

 

The brightest future will always be based on a forgotten past

You can't go forward in life until

You let go of your past failures and heartaches

همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود

نمیتوانی در زندگی پیشرفت کنی

مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها نکنی

 

When you were born, you were crying

And everyone around you was smiling

Live your life so at the end

You’re the one who is smiling and everyone

Around you is crying

وقتی که به دنیا آمدی، تو گریه می کردی

و اطرافیانت لبخند به لب داشتند

آنگونه باش که در پایان زندگی

تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری

و اطرافیانت گریه می کنند

 

Please send this message to those people

(Who mean something to you (I JUST DID

To those who have touched your life in one way or another

To those who make you smile when you really need it

To those who make you see the

Brighter side of things when you are really down

To those whose friendship you appreciate

To those who are so meaningful in your life

لطفاً این پیام را به کسانی بفرست

که برایت ارزشی دارند (همان طور که من این کار را کردم)

به کسانی که به طرق مختلف در زندگیت تأثیر داشته اند

به کسانی که وقتی نیاز داشتی لبخند به لبانت نشاندند

به آنهایی که وقتی واقعاً ناامید بودی

دریچه های نور را نشانت دادند

به کسانی که به دوستی با آنها ارج می گذاری

و به آنهایی که در زندگیت بسیار پرمعنا هستند

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سکی کوچولو

مدت زیادی از تولد برادر سکی کوچولو نگذشته بود . سکی مدام اصرار می کرد به پدر ومادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند
پدر و مادر می ترسیدند سکی هم مثل بیشتربچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بودکه جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار سکی هیچ نشانی از حسادتدیده نمی شد ، بانوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ،‌بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند
سکی با خوشحالی به اتاق نوزادرفت و در را پشت سرش بست . امالای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش میتوانستند مخفیانه نگاه کنند و بشنوند . آنها سکی کوچولو را دیدند که آهسته به طرفبرادر کوچکترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : نی نی کوچولو ، بهمن بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

سخنرانی "ونه گات" مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT


 خانمها، آقایان فارغ التحصیل ،لطفا کرم ضد آفتاب بمالید!

اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یک نصیحت بکنم، مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه میکردم. خواص مفید آثار مفید و دراز مدت کرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی که سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند. اینک این نصایح را خدمتتان عرض میکنم:
قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست! روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست که طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور کنید تا بیست سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد می آورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید. آن طور که تصور می کردید چاق نبودید. همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید.
 نگران آینده نباشید.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مساله ی جبر.
مشکلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به مخیله ی نگرانتان هم خطور نکرده اند، از همان نوعی که یک روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد پیدا می کنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید! 
با دل دیگران بی رحم نباشید و با کسانی که با دل شما بی رحم بوده اند، سر نکنید.
عمرتان را با حسادت تلف نکنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب. مسابقه طولانی است و ، سر انجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه میدهید.
 ناسزا ها را فراموش کنید. اگر موفق به انجام این کار شدید راهش را به من هم نشان بدهید.
 اگر نمی دانید می خواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید. جالبترین افرادی را که در زندگی ام شناخته ام در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگیشان چه کنند. برخی از جالبترین چهل ساله هایی هم که می شناسم هنوز نمیدانند.
تا میتوانید کلسیم بخورید. با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد.
ممکن است ازدواج کنید، ممکن است نکنید. ممکن است صاحب فرزند شوید، ممکن است نشوید. ممکن است در چهل سالگی طلاق بگیرید، احتمال هم دارد که در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان رقصکی هم بکنید. هرچه می کنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش کنید. انتخابهای شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همانطور که مال همه بوده..
 دستورالعملهایی که به دستتان میرسد را تا ته بخوانید، حتا اگر از آنها پیروی نمی کنید.
از خواندن مجلات زیبایی پرهیز کنید. تنها خاصیت آنها این است که بشما بقبولانند که زشتید .
در شناخت پدر و مادر خود بکوشید. هیچ کس نمی داند که آنان را کی برای همیشه از دست خواهید داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشید. آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوی تنها کسانی هستند که بیش از هر کس دیگر در آینده به شما خواهند رسید.
به یاد داشته باشید که دوستان می آیند و می روند، ولی آن تک و توک دوستان جان جانی که با شما می مانند را حفظ کنید. برای پل زدن میان اختلافهای جغرافیایی و روشهای زندگی سخت بکوشید، زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می برید که به افرادی که در جوانی می شناختید محتاجید.
سفر کنید ...
برخی حقایق لاینفک را بپذیرید: قیمتها صعود می کنند، سیاستمداران کلک میزنند، شما هم پیر میشوید. و آنگاه که شدید، در تخیلتان به یاد می آورید که وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه ها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند.
به بزرگترها احترام بگذارید.
توقع نداشته باشید که کس دیگری نان آور شما باشد. ممکن است حساب پس اندازی داشته باشید. شاید هم همسر متمولی نصیبتان شده باشد. ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی کنید که کدام خالی میشود یا بشما جاخالی می دهد.
خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی چهل سالتان بشود، شبیه موهای هشتاد ساله ها میشود. دقت کنید که نصایح چه کسی را می پذیرید، اما با کسانی که آنها را صادر می کنند بردبار و صبور باشید. نصیحت ، گونه ی دیگر غم غربت است. ارائه ی آن روشی برای بازیافت گذشته از میان تل زباله ها، گردگیری آن و ماله کشیدن بر روی زشتی ها و کاستی هایشان و مصرف دوباره ی آن به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به این مسایل بی توجه هستید لااقل حرفم درمورد کرم ضد آفتاب بپذیرید.

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

لـــطـفــــا مــــداد بـاشـید!

در مداد 5 خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت به آرامش می رسی :

1.می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.

اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

2.گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.

این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیزتر می شود.

پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

 

3.مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.

بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست و در واقع برای اینکه خودت را در مسیر نگه داری مهم است.


4.چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست. ذغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.

پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟


5.و سرانجام :
مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد.

بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی ،

هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------